هفته پیش کیان تب داشت و توی بغل من از حال رفته بود. داشتیم می بردیمش بیمارستان که دکتر ویزیتش کنه. توی ترافیک بزرگراه کنار یه اتوبوس شرکت واحد واستادیم. دختری از پنجره عقبی اتوبوس با حسرت به ما نگاه می کرد. نگاهش منو یاد یه چیزهای قدیمی تری توی زندگیم انداخت. اتوبوسهای درب و داغون دانشکده و نگاههای ما به ماشینهای اطراف که به نظر ما فقط داشتن می رفتن که خوش باشن. در حالی که ما شاید توی اون اتوبوس گرم، خسته و وارفته بودیم. فکر کردم از گوشهی خیال اون دختر هم نمی گذره که من الان غمگینم و بچهم مریضه. اینها نتایج طبیعی بچه دار شدنه. الان هر کسی رو که توی خیابون می بینم،قبل از اینکه توی دلم بگم چه خوشحاله … چه ناراحته ...چه بی خیاله...یا چه عصبی … می دونم که اون هم عزیز دل کسیه. هر کسی … حتی اون رانندهی عوضی توی ماشین کناری که دستش رو از روی بوق برنمی داره. همین سوپور خسته سرکوچه و دخترهای قرتی توی خیابون. همهی اینا عزیز یه مادر و پدر هستن. یه آدم پولدار رو که توی ماشین آخرین سیستم می بینم می دونم که ممکنه توی خونه یه بچه مریض داشته باشه. می دونم که غم و شادی توی دلهای همه هست. توی دلهای مادر و پدرها بیشتر از بقیه…
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
از شمال برمیگردیم. کیان تو صندلی خودش خوابیده. ترافیکه. حرف می زنیم. راجعبه جاده. راجعبه تونل کندوان. راجعبه آش. راجعبه چای. راجعبه گشنمونه یا نه. راجعبه کی از همه تندتر میره. رانندگی کی توی جاده بهتره. راجعبه طرز کار پلیس موقع ترافیکهای آخر هفته. راجعبه رستوران آبی و رستوران دونا. راجعبه دل جیگر توی سیاهبیشه.... امیر خسته میشه، درست کمرکش جاده، یه کم جلوتر از گشت پلیس راه میزنه کنار که جامون رو عوض کنیم و من رانندگی کنم. من از در شاگرد و اون از در راننده و هر دو از مسیر پشت ماشین به سمت هم حرکت میکنیم و درست جلوی صندوق عقب، سینه به سینه شترق با هم تصادف میکنیم! هر دوتامون تیلو خوران و قهقهه زنان عبور میکنیم و سوار میشیم. هنوز دنده رو چاق نکردم که گشت پلیس دیوار به دیوار ماشینمون توقف می کنه. میگه گواهینامههای جفتتون. میدیم. هی زیر و روش رو نگاه میکنه . هی روی عکسمون دست میکشه. خوب به چهرههامون دقیق میشه و میگه کارت و بیمه. میدم. امیر میپرسه چی شده سرکار؟ میگه جاتون رو عوض کردید، مشکوک شدیم!!! میخندیم، میخنده. مدارک بی نقصه. به من نگاه میکنه و خنده کنان نسبت میپرسه، منم خنده کنان بچه مون رو که روی صندلی عقب خوابیده نشونش می دم!!!امیر میگه سرکار هرچی سبقت گرفتیم مالید به جان شما، ول کن کار داریم. شغل امیر رو میپرسه، امیر که کمی جسورتر شده میگه
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
1-رسانه ملی باید راستگو و صادق باشه.
سیمای جمهوری اسلامی دائم داره به ما دروغ تحویل می ده. ما در طول روز در کشورمون شاهد خیلی چیزها هستیم و وقتی میاییم خونه در تلویزیونمون دقیقن برعکسش رو می بینیم و می شنویم.مثلن می بینیم هزاران نفر آدم معترض تو خیابونا اومدن اما صدا و سیما اونا رو پنجاه شصت نفر اوباش خارجی خطاب می کنه. برای خرید مشابه با پارسال، از کیفمون دوبرابر پول میاد بیرون اما بهمون می گن تورم رو به کاهشه.
2- رسانه ملی متعلق به عموم مردمه. چه اکثریت و چه اقلیت.
رادیو تلویزیون ما شده مختص به یه عده. فقط اونا رو نشون می ده، حرف اونا رو می زنه، اونا رو تبلیغ می کنه. ما اصلن خودمون رو توش نمی بینیم.
3- رسانه ملی نباید به مردم تهمت الکی بزنه و یا توهین کنه.
رادیو تلویزیون ما دائم داره به مخالفینش بدترین توهین ها رو می کنه.
4- رسانه ملی نباید تبعیض جنسیتی بین زن و مرد رو اشاعه بده.
رادیو تلویزیون ما چه با سریال هاش چه با آگهی هاش شبانه روز داره مغزمون رو بمباران می کنه که زن جنس دومه. کارش بچه داری و خونه داری چایی ریختن و تیمارداری مرد خونه ست. و وظیفه مرد کارکردن، پول درآوردن و گرفتن زن های متعدده!
5-رسانه ملی نباید بین اقوام مختلف تفرقه بندازه.
تلویزیون ما بیشتر به جای استفاده از زبان ها و فرهنگ های اقوام مختلف ایرانی در برنامه های مختلف، فقط در سریال های طنز به اسم شوخی،
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری